متنفرم از آدم‌هایی که دیوار بلندت را می‌بینند، ولی به دنبال همان آجر لق دیوارت هستند که تو را فرو بریزند… تا تو را انکار کنند… تا از رویت رد شوند


درد یعنی…
مرور مسیج های که یه روزی باورشان داشتی…
و امروز به دروغ بودنشان…
ایمان اوردی…!!


خود آزاری یعنی، میری اونجاهایی که باهاش خاطره داشتی و، به یادش می میری


چه شتابی است به راه؟!
شاید آن نقطه ی نورانی…
چشم گرگان بیابان باشد!


مردم شهری که همه در ان می لنگند, به کسی که راست راه میرود میخندند


هرجا سخن از اعتماد است… خنده ام می گیرد.


واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ دانی مسلمانی به چیست؟!
صدق و بی‌آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت، هم کلید زندگی‌ست
گفت زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست، آن هم ارمنی‌ست!
پروین اعتصامی


افسوس هر چه کردم بفهمند، خندیدند…


اگر می خواهی دروغ نشنوی اصراری به شنیدن حقیقت نکن.


من از مرگ ماهی ها میترسم وگرنه درد دلهایم را به آب می گفتم…


ﻗﺪﯾﻤﺎ ﮔﻨﺠﺸﮑ ﺭﻧﮕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺟﺎﯼ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺘﻦ!
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ….
ﻫﻮﺳ ﺭﻧﮕ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺟﺎﯼ ” ﻋﺸ ♥ ﻖ ” ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻦ


دوست داشتن های این روزها لیاقت نمی خواهد،
مث نخ کردن سوزن *اعصاب* می خواهد


خنده خوب است، قهقه عالی، گریستن آدم را آرام میکند
اما…
لعنت بر بغض…


سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن به کسی است که باتمام وجود دوستش داری…


در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی اند! از بودن با آنها لذت میبری ولی باهاشون به هیچ جا نمیرسی…