رویارویی با مرگ

در تاریخ ۲۳ نوامبر سال ۱۶۵۴ او در تصادفی روی پل نیلی گرفتار شد که در آن اسب‌های کالسکه که کنترل خود را از دست داده بودند از دیوارهِ پل پایین افتادند و کالسکه را به دنبال خود کشیدند. خوشبختانه در این حین میله اتصال شکسته شد و کالسکه از اسب‌ها جدا شده و نیمی از آن از پل آویزان شد. پاسکال و دوستانش در این حادثه صدمه‌ای ندیدند، اما فیلسوف احساساتی که مرگ را در جلوی چشمانش دیده بود، از وحشت غش کرد و مدتی بیهوش شد. او که ۱۵ روز بعد حوالی ساعت ۱۰٫۳۰ تا ۱۲٫۳۰ بهوش آمد، تصویر مذهبی قوی‌ای در ذهنش نقش بسته بود که آنرا در یادداشتی کوتاه سریعا ثبت کرد: آتش. «خدای ابراهیم، خدای اسحاق، خدای یعقوب، و نه خدای فلسفه دانان و دانشمندان و....». ا. یادداشت خود را با نیایش ۱۱۹:۱۶ ختم نمود: «پیغام تو را فراموش نخواهم کرد.آمین.» او این یادداشت را با دقت به کت خود دوخته بود و هرگاه لباس خود را عوض می‌کرد آنرا نیز جابجا می‌کرد. خدمتکار او این یادداشت را پس از مرگ پاسکال پیدا کرد..[۶] در طول زندگی اغلب به غلط از وی به عنوان مردی لاابالی یاد می‌شد و بعدها تنها بدلیل اینکه بستر مرگ برای خود ساخته بود، ترد شد.

پاسکال که عقاید و باورهای مذهبیش جان تازه‌ای یافته بود در سفری ۲ هفته‌ای در ماه ژانویه سال ۱۶۵۵ به به صومعه‌ای قدیمی در پورت رویال رفت. در این زمان یعنی بعد از تحولات مذهبی بود که او اولین اثر ادبی خود در مورد مذهب را با نام «نامه‌های ایالتی‌» نوشت.

نامه‌های ایالتی









پاسکال که نوشتن این مجموعه را در سال ۱۶۵۶ آغاز کرد، با این اثر ضربه‌ای بیادماندنی به کازویستری، آیین مذهبی مذهب مشهوری که متفکران کاتولیسم در اوایل دوره مدرن (مخصوصا یسوعیان) از آن پیروی می‌کردند، وارد کرد. پاسکال مغلطه‌گری را استفاده از استدلال پیچیده برای توجیه بی بند باری اخلاقی عنوان کرد. روش استدلال وی بسیار زیرکانه بود: «نامه‌های ایالتی» به گونه‌ای نگاشته شده‌است که چنین به نظر می‌رسد که شخصی پاریسی به دوستان ایالتی خود در موارد اخلاقی و الهیات، نامه‌هایی را نوشته که پس از مدتی باعث ایجاد محافل مذهبی و اندیشمندانه در پایتخت می‌شود. پاسکال با تلفیق عقاید یک کشیش باهوش و تجربیات افراد عادی سطحی جدید از نگارش را در نثر فرانسه ایجاد کرد. این مجموعه ۱۸ نامه‌ای طی سال‌های ۱۶۵۶ و ۱۶۵۷ با تخلص لوئیس دی مونتالت چاپ شد که باعث خشم لوئیس چهاردهم گردید. پادشاه در سال ۱۶۶۰ دستور داد تا تمام نسخه‌های این مجموعه را بسوزانند.در سال ۱۶۶۱ مدرسهِ یانسن‌گراها در پورت‌رویال محکوم و بسته شد.کسانیکه در آن مدرسه کار می‌کردند در سال ۱۶۶۵ سندی با عنوان فتوای پاپ را امضا کردند که تعالیم یانسن را محکوم کرد و آن را بدعت خواند. آخرین نامهِ پاسکال در سال ۱۶۵۷ نشاندهندهِ تمرد آشکارا از پاپ بود و باعث شد الکساندر هفتم نامه‌ها را محکوم کند. اما این کار مانع خواندن این نامه‌ها توسط تحصیل‌کردگان فرانسه نشد. حتی به نظر می‌رسید که الکساندر هفتم هم با اینکه نامه‌ها را محکوم کرده، اما در خفا استدلالات پاسکال را پذیرفته‌است. چند سال بعد او بی بند و باری در کلیسا را محکوم کرد و دستور داد متون مغلط بازنویسی شوند.(۶۶-۱۶۶۵)

مجموعه «نامه‌های ایالتی» در کنار تأثیر مذهبی‌ای که داشت، اثر ادبی مشهوری هم بود. استفاده از شوخی، مضحکه و هجو تند و گزنده در متن، مجموعه را برای خوانندگان کاملاً قابل هضم کرده بود و بر روی شیوه نگارش نویسندگان فرانسوی از جمله ولتر و ژان ژاک روسو تأثیر گذاشت. چند نامهِ اول به معرفی اصول و عقاید مکتب یانسن‌گرایی مانند دگم‌های «قدرت بی‌واسطه» (نامهِ اول) و «لطف و مرحمت به اندازه» (در نامه‌ِ دوم) اختصاص دارد و نشان می‌دهد چرا این عقاید بدعت‌گذارانه نیستند. پاسکال در نامه‌های بعدی به طرفداری و دفاع از یانسن‌گراهای پورت‌رویال می‌پردازد—در این زمان فشارها بریانسن‌گراهای پورت‌رویال برای دست کشیدن از آموزشها و عقاید خود افزایش یافته بود—و همچنین این نامه‌ها محتوی انتفاد از مغلطه‌کاری و سفسطه بود. نامهِ شانزدهم شامل عذرخواهی منحصر به فردی و غیرعادی است، «اگر زمان می‌داشتم، نامه‌ای کوتاه تر می‌نوشتم »

«نامه‌های ایالتی» با افبال عمومی بسیاری روبه رو شد تا آنجا که ولتر این مجموعه نامه‌ها را بهترین کتاب نوشته شده در فرانسه خواند. .«[۷] و زمانیکه از بوسوت پرسیدند که اگر کتاب‌های خود را ننوشته بود دوست داشت کدام کتاب را نوشته باشد، در پاسخ گفت:»نامه‌های ایالتی«پاسکال [۸]

معجزه

پس از اینکه پاسکال از نظارت بر انتشار «نامه» آخرش فراغت یافت و به پاریس بازگشت، اعتقادات مذهبی وی بدلیل ارتباط نزدیکش با وقوع یک معجزه در دیر راهبه‌های پورت رویال افزایش یافت. خواهرزادهِ ۱۰ ساله پاسکال بنام مارگارت پریر دچار بیماری فیستول بود که باعث عفونی شدن بدنش شده بود و چشمها و بینیش را نیز تحت تأثیر قرار داده بود و پزشکان از مداوای وی ابراز ناامیدی کرده بودند. سپس در۲۴ مارس سال ۱۶۵۷ یک انسان معتقد چیزی را به پورت‌رویال اهدا کرد که به عقیدهِ وی و سایر معتقدین خاری از تاجی بود که باعث شکنجه حضرت مسیح شده بود. راهبه‌ها طی مراسمی با خواندن سرودهای مذهبی این خار را در محراب دیر خود قرار دادند. هر کدام از راهبه‌ها به نوبت این جسم مقدس را می‌بوسیدند و یکی از آنها که مارگارت را در بین عبادت‌کنندگان دید، جسم مقدس را برداشت وبا آن پای دخترک را لمس کرد. غروب همان روز مارگارت اظهار داشت که چشم‌هایش دیگر درد نمی‌کنند و مادر مارگارت نیز متوجه شد که اثری از بیماری در بدن دخترک نیست و پزشک نیز از این قضیه را تاکید کرد. پاسکال و نه راهبه این قضیه را که به اعتقاد آنها یک معجزه بود، در دور و اطراف پخش کرد. هفت پزشک دیگر که از بیماری مارگارت مطلع بودند، اظهار داشتند که به عقیدهِ آنها معجزه اتفاق افتاده‌است. ماموران اسقف نیز این مساله را بررسی کردند و به همان نتیجه رسیدند و اجازه برقراری مراسم مذهبی را در پورت‌رویال دادند. جمعیت زیادی از معتقدین برای دیدن و بوسیدن این خار آمدند و تمامی کاتولیک‌های پاریس نیزاز این معجزه احساس شادمانی کردند. بعدها هم کاتولیک‌ها و هم یانسن‌گراها از این معجزهِ مستدل در دفاع از عقاید خود استفاده کردند. در سال ۱۷۲۸، پاپ بندیکت XIII با اشاره به این معجزه اظهار داشت که عصر معجزه هنوز به پایان نرسیده‌است.

تفکرات

نوشتار اصلی: Pensées

متاسفانه پاسکال نتوانست پیش از مرگش مهم‌ترین کار مذهبیش بنام Pensées («تفکرات») را به اتمام برساند. قرار بود که این اثر بررسی بی‌نقض و جامعی در دفاع از مسیحیت باشد که عنوان اولیهِ آن''Apologie de la religion Chrétienne''گ] به معنای دفاع از مذهب مسیحیت بود. پس از مرگ وی صفحاتی دستنوشته در وسائل او یافت شد که بر روی آنها افکار مختلفی به صورت درهم اما گویا نوشته شده بودند. اولین نسخه از این نوشته‌های مجزا در سال ۱۶۷۰ با نام Pensées de M. Pascal sur la réligion, et sur quelques autres sujets («تفکرات پاسکال در ارتباط با مذهب و سایر موضوعات) به صورت کتاب چاپ شد و بلافاصله به اثری ارزشمند تبدیل شد. نگرانی و هراس دوستان پاسکال و اندیشمندان از اینکه این»تفکرات« گسسته بجای زهد و دینداری منجر به ایجاد شبه در دین شود باعث شد تا آنها قسمت‌های مورد شک رامخفی کرده و سایر قسمت‌ها را تغییر دهند، به نحوی که موجب ناخشنودی شاه و یا کلیسا نشوند [۹] در آن زمان دیگرآزارها و اذیت‌های قبلی متوجه پورت‌رویال نبود و ویراستاران تمایل نداشتند که دوباره این آزارها و مشکلات از سر گرفته شوند. تا قبل از قرن نوزدهم»تفکرات" به صورت کامل و اصل منتشر نشد.

«تفکرات» پاسکال شاهکار و نقطهِ عطفی در نثر فرانسه محسوب می‌شود. سنت بیو در ارتباط با یکی از قسمت‌های این کتاب اظهار داشت که این صفحات بهترین در زبان فرانسه هستند. .[۱۰] ویل دورانت، در اثر جامه یازده جلدیش ]]تاریخ تمدن [[ آنرا به عنوان بهترین کتاب نثر فرانسه مورد ستایش قرار داد. .«[۱۱] پاسکال در»تفکرات" چندین تناقض فلسفی را بررسی کرد: بیکرانی و هیچ، ایمان و خرد، درون و ماده، مرگ و زندگی، معنا و پوچی و ...و چنین به نظر می‌رسد که غیرازجهل، خضوع و گذشت به نتایج دیگری دست نیافت. و با ادغام آنها وی شروط پاسکال را ایجاد کرد.

کارهای پایانی و مرگ

Pascal's epitaph in Saint-Étienne-du-Mont, where he was buried.

تی اس الیوت پاسکال را در دوران زندگی‌اش به عنوان «مردی زمینی در میان زاهدان و»زاهدی در میان انسان‌های زمینی«توصیف کرد. زندگی زاهدانهِ پاسکال نتیجهِ عقیده‌ای بود که طبیعتا برای رنجش یک فرد کافی بود. در سال ۱۶۵۹، پاسکال که هیچ گاه از نعمت سلامتی برخوردار نبود، بشدت احساس بیماری کرد.طی سالهای پایانی زندگی‌اش، پاسکال از درمان پزشکانش سرباز می‌زد و عنوان می‌کرد :»بیماری وضعیتی طبیعی برای مسیحیان است«. [۱۲]

لوئیس چهاردهم نهضت یانسن‌گرایی را در سال ۱۶۶۱ در پورت‌رویال سرکوب کرد.در پاسخ پاسکال یکی از کارهای نهایی‌اش را بنام , Écrit sur la signature du formulaire (کتابی در باب نشان صورت)، که در آن یانسن‌گرا را از تسلیم شدن برحذر داشت.در همان سال خواهر پاسکال ژاکلین فوت کرد که باعث شد پاسکال بحث در مورد یانسن‌گرایی را خاتمه دهد. بزرگ‌ترین دستاورد پاسکال در ارتباط با نبوغ مکانیکی وی، ایجاد شاید اولین خط اتوبوس برای حمل مسافران در داخل پاریس در کالسکه‌هایی با چندین صندلی بود.

در سال ۱۶۶۲ اوضاع بیماری پاسکال وخیم شد. پاسکال با آگاهی از اینکه سلامتی‌اش رو به وخامت است، خواستار بستری شدن در بیمارستان شد اما دکتر وی اعلام داشت که وضعیت او چنان ناپایدار است که نمی‌شود او را به بیمارستان منتقل کرد. در تاریخ ۱۸ آگوست سال ۱۶۶۲ در پاریس، پاسکال دچار تشنج شد و مراسم تدفین و نیایش برای وی به اجرا درآمد. صبح روز بعد وی جان باخت، در حالیکه این کلمات را بر زبان داشت «خدایا هرگز تنهایم نگذار» و بدن وی در گورستان Saint-Étienne-du-Mont دفن شد.[۱۳]

در کالبدشکافی انجام شده پس از مرگ معلوم شد که معدهِ پاسکال و همچنین شکم وی وضعیت بسیار بدی داشته و مغز او نیز دچار آسیب بوده‌است. با وجود انجام کالبدشکافی، علت اصلی بیماری مداوم وی معلوم نشد، با این حال نظریاتی در مورد ابتلا به سل و سرطان معده و یا هر دوبطور هم‌زمان در این مورد وجود داشت. .[۱۴] همچنین آسیب مغزی پاسکال به عنوان دلیل سردردهای وی عنوان شد.

میراث

به افتخار ابداعات علمی وی، نام «پاسکال» به واحد فشارSI، به زبان‌برنامه‌نویسی و قانون پاسکال و همچنین همانطور که در بالا عنوان شد به مثلث پاسکال و شروط پاسکال داده شد.

مهم‌ترین ابداع پاسکال در علم ریاضی تئوری احتمال بود. این تئوری که در ابتدا در مورد قمار کاربرد داشت، امروزه در علم اقتصاد و خصوصا در علوم آماری بسیار مهم است. جان راس در این باره نوشت، «تئوری احتمال و اکتشافات وابسته به آن دید ما به مسائلی مانند عدم قطعیت، ریسک، تصمیم گیری و توانایی شخص و جامعه برای تأثیر بر حوادث آتی را تغییر داد.»[۱۵] با این وجود باید اذعان داشت که اگرچه پاسکال و فرمات کارهای اولیهِ مهمی در ارتباط با احتمال انجام دادند، اما در این مورد چندان فرا نرفتند. کریستین هیگنز با آگاهی از مکاتبات پاسکال و فرمات در این زمینه، اولین کتاب خود را در این باب نوشت. افراد بعدی که در توسعهِ این تئوری نقش داشتند ابراهام دی مویور و پیر سیمون لاپلس بودند.

درادبیات نیز پاسکال از جمله مهم‌ترین نویسندگان دوره کلاسیک فرانسه محسوب می‌شود وآثار وی امروزه به عنوان شاهکار نثر فرانسه در نظر گرفته می‌شوند. استفادهِ وی از هجو و طنزنگاری برمجادله گرهای بعدی تأثیر گذاشت. مضامین کارهای ادبی پاسکال بیش از همه برای مخالفتش با خردگرایی رنه دکارت و تاکید هم‌زمان براین مطلب که فلسفه تجربه‌گرایی برای تعیین حقایق مهم ناکافی است در یادها می‌باشد.

سایر موارد

در کانادا یک مسابقه سالانه ریاضی بنام وی، پاسکال نام گرفته‌است. تمامی دانش‌آموزان کانادایی ۱۴ سال و کمتر که در کلاس نهم و یا پایین‌تر هستند می‌توانند در این مسابقه شرکت کنند.

تبادل افکار در مورد پاسکال در فیلمی بنام My Night At Maud's توسط کارگردان فرانسوی اریک رومر به تصویر کشیده شده‌است.